مجموعه سمینار های رایگان هفت گام تا موفقیت
مرداد ۳۰, ۱۳۹۵
تازه کار ها
تازه کار ها در محیط کار – باید ها و نباید ها
مهر ۲۴, ۱۳۹۵

تصمیم گیری در دوراهی های زندگی

تصمیم گیری در دوراهی های زندگی

تصمیم گیری در دوراهی های زندگی، یکی از پر استرس ترین مراحل زندگی ماست. چند روز پیش، یکی از خوانندگان سایت سوال سختی را از من پرسیده بود. او شرایط خاصی داشت و برای موفقیت شغلی باید تصمیم می گرفت که بین دو راه یکی را انتخاب کند. هر دو راه به مسیر سختی ختم می شد. اما برای رسیدن به موفقیت ناچار بود از یکی از این دو مسیر بگذرد. در هر دو مسیر سختی های خاص خودش وجود داشت. چون درست نمی دانم اطلاعات وی را فاش کنم، از شرح کامل ماجرا خودداری می کنم.

اتفاقی که برای این دوست مان افتاده بود به این صورت بود که از ترس اینکه مبادا تصمیم درستی نگیرد، ماه ها بود که تصمیم گیری را به تعویق می انداخت و به همین دلیل از نظر کاری و درآمد کاملا درجا میزد. همین درجا زدن باعث شده بود تا حد زیادی اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و حتی مبتلا به افسردگی شود.

همه ما ممکن است در زندگی خود در وضعیتی شبیه به این گیر کنیم. اوضاع خیلی بدی است. دائم می ترسیم تصمیمی که می گیریم به نفع ما نباشد. در آن موفق نشویم و بعدها از تصمیم خود پشیمان شویم. در این شرایط چه کاری از دست ما برمی آید؟

تصمیم گیری در دوراهی

برای رهایی از ترس ناشی از تصمیم گیری چه باید بکنیم؟

اجازه بدهید برای پاسخ به این سوال، پاسخی را که به دوستمان دادم اینجا بنویسم. البته سعی کرده ام که قسمتهایی که در آن به وضعیت ایشان اشاره شده را حذف کنم:

((سلام … زندگی همه ما انسان ها پر از مسائلی هست که برای اینکه بتونیم به اهدافمون برسیم باید این مسائل رو حل کنیم. همه سختی و رنج رو تجربه می کنیم. بعضی ها بیشتر و بعضی ها کمتر. شما ۲۵ سالتونه و به قول خودتون زندگیتون متوقف شده. چون الان سر یه دو راهی ایستادید. واقعیت اینه که من نمی تونم بهتون بگم چه تصمیمی بگیرید، اما یه توصیه رو می تونم با اطمینان بهتون بکنم. به جای اینکه عمرتون رو با سر دوراهی موندن تلف کنید یکی از دو راه رو انتخاب کنید و سختی هاش رو هم بپذیرید. چه … را انتخاب کنید و چه … باید سختی های اون رو بپذیرید. مجبورید مدتی تلاش کنید بدون اینکه دستاوردی خاصی داشته باشید. بعد که این دوره رو پشت سر گذاشتید به تدریج نتایج کارتون رو می بینید.

اما اگه ۵ سال دیگه هم سر این دوراهی بمونید هیچ فایده ای نصیبتون نمیشه و به قول خودتون افسرده تر میشید. یه برگه کاغذ بردارید. هزینه ها و فایده های هر دوتا تصمیم رو روش بنویسید و نتیجه بگیرید کدوم بیشتر به نفع شماست. بعد یک راه رو انتخاب کنید، مسئولیت انتخابتون رو بپذیرید و برای رسیدن به هدفتون پیش برید. دیگه هم به راه دیگه فکر نکنید و افسوس نخورید که شاید اگه اون انتخاب رو می کردم بهتر بود. انتخاب هر دو می تونه به نفع شما باشه، چیزی که به ضرر شماست انتخاب نکردنه.))

قدم اول تصمیم گیری – تعیین سود و زیان هر گزینه

یک روش بسیار ساده و منطقی برای تصمیم گیری بین دو گزینه، یا دو راه حل تخمین سود و زیاد هر گزینه است. یک تکه کاغذ بردارید و نکات مثبت و منفی هر گزینه را بصورت جداگانه در آن بنویسید. گزینه ای را انتخاب کنید که به نظر می رسد کمترین زیان و بیشترین سود را به شما می رساند.

سنجش سود و زیان در تصمیم گیری

بعد از تصمیم گیری چه باید بکنیم؟

بعد از اینکه مرحله تصمیم گیری را پشت سر گذاشتیم، باید برای رسیدن به آن هدف برنامه ریزی کنیم و سپس طبق برنامه تلاش و کوشش کنیم و در صورت نیاز برنامه های خود را بازبینی کنیم. مهمترین مسئله ذر تصمیم گیری این است که مسئولیت تصمیم گیری را بپذیریم. اگر کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی را خوانده باشید، عادت عامل بودن به عنوان اولین عادت مردمان موثر در آن معرفی شده. عامل بودن یعنی مسئول بودن. یعنی اینکه بدانیم که در زندگی ما فقط و فقط یک نفر مسئول موفقیت ماست و آن فرد خود ما هستیم.

غر زدن، شکایت کردن و دیگران را به خاطر مشکلات و ناموفقیت ها سرزنش کردن عادت انسان های بالغ و مسئول نیست. پس اگر می خواهیم یک انسان موفق باشیم، در درجه اول باید مسئولیت انتخاب های خود را بپذیریم و برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنیم.

در تصمیم گیری از اشتباه کردن نترسیم

باید با چشم باز و با استفاده از اطلاعات موجود تصمیم بگیریم. البته ممکن است در آینده متوجه شویم که تصمیم درستی نگرفته بودیم. اما ترس از اشتباه نباید باعث شود که همیشه دودل باقی بمانیم و اقدامی نکنیم. همانطور که به دوستمان هم گفتم، چیزی که قطعا به ضرر ماست، اقدام نکردن و منفعل باقی ماندن است.

شنبه هایتان شاد

41 دیدگاه ها

  1. Fatemeh گفت:

    سلام وقتتون بخیر. جناب من دقیقا همین مشکلی که شما مطرح کردید و پاسخ دادید دارم… درواقع همسرم داره. ما بخاطر شرایط شغلی از شهرستان اومدیم تهران و از همون اوایل گفت من نمیخوام بمونم تهران اما هر طور شد یه سال ونیم نگهش داشتیم… کار اولش خیلی بد بود ولی کارجدیدی که براش پیدا شد اکازیونه و سختی زیاد نداره. اما زده شده و میگه نمیتونم تو تهران نفس بکشم و دچار شک های عصبی شده. میگه باید بریم شهرستان درصورتیکه شهرستان منبع درامد خاصی نداریم یا دست کم مدت زیادی ممکنه بیکار باشه که میترسم اینم روی اعصاب وروانش تاثیر بذاره… با چنتا دکتر ومشاور تا الان صحبت کردم هر کی یه چیز گفته… فامیلا هم که همه میگن بمونه تهران… تا یه مدت با دارو خوب بود تا اینکه سر خود قطع کرد ودوباره حالش خوب نیست… اگر دست من بود همین الان میبردمش شهرستان… اما ترسم از اینه که الان در حالت طبیعی تصمیم نمیگیره و من میترسم بره شهرستانم پشیمون شه… بقران بریدم اگر میتونید راهنماییم کنید چون با مشاوره هم به تصمیم واحدی نرسیدم چون یکی میگه باید بره یکی میگه بره هم همینه و…. خانواده ش خیلی خیلی درباره برگشتنش به شهرستان مقاومت میکنن من واقعا دارم این وسط میسوزم. چون منم که دارم باهاش زندگی میکنم و میسوزم. از طرفیم تجربه ندارم وپخته نیستم و توانایی تصمیم گیری درست رو ندارم… بین دوراهی فوق العاده بدیم

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      دوست عزیز،
      شرایط شما را خواندم و بسیار متاسفم. ابتدا باید در پاسخ شما مجدد تکرار کنم که من مشاور نیستم و این وبسایت هم وبسایت مشاوره نیست. پیشنهاد می دهم یک بار دیگر مقاله بالا را با دقت بخوانید، سپس سوال خودتان را. شما می گویید پیش چندین مشاور و روان پزشک رفته اید که هر کدام یک چیز گفته اند. دارو برای ایشان تجویز شده که سر خود قطع کرده اند. دوست و آشنا و فامیل هم هر کدام یک پیشنهاد می دهند که بروید یا بمانید. من فکر می کنم مسئله شما انتخاب محل زندگی نیست و خیلی ریشه دارتر از این حرفهاست. مسئله اینست که اختیار زندگی از دستتان رها شده و اجازه می دهید همه بیایند نظر بدهند و شما را گیج کنند. از طرف دیگر کار خوبی می کنید پیش مشاور می روید، ولی هدفتان از دائم عوض کردن مشاور و پیش مشاور جدید رفتن چیست؟ جز اینکه باعث سردرگمی بیشتر شما می شود؟ شما یا به مشاور اعتماد دارید یا ندارید. اگر دارید پس بگذارید درمان و دوره مشاوره طی شود، اگر نه که این کار بی فایده است. همسر شما خودش می گوید حالش خوب نیست، اگر ایشان نیاز به درمان دارد اول برای درمان ایشان اقدام کنید و هیچ وقت درمان را نیمه کاره رها نکنید، درمان نیمه کاره از اصلا درمان نکردن بدتر است. بعدا که مساله اصلی حل شد برای تغییر محل زندگی می شود تصمیم مناسب گرفت.

      امیدوارم موفق باشید

  2. فاطمه تیموری گفت:

    سلام وقتتون بخیر.من۲۱ساله هستم الان سره یه دوراهیه وحشتناک گیر کردم فرزند اول خانواده هستم وفقط یه برادر کوچیکتر دارم یه خواستگاری برام اومده که قبلا یه مدت باهم بودیم برای یه شهرستان دیگس اوایلش همه راضی بودن بخصوص خودم وقتی رفتیم اونجا تحقیق وبرگشتیم پدرم به شدت پشیمون شدن دلیلشونم فقط دوریه راهه همین الانم همه چیوگذاشتن گردن خودم بخاطره وابستگیه شدید نسبت به هم الان چندروزه فشار زیادی روم هست به کمک نیازدارم وقتی هم ندارم برای جواب دادن.

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      دوست عزیز، نه بنده مشاور ازدواج هستم و در این زمینه سررشته ای دارم و نه این وبسایت به امر ازدواج اختصاص دارد. پیشنهاد می کنم پرسش خود در سایت تخصصی زیر مطرح کنید.

      https://www.porsesh24.com

      و در ضمن لطفا به این فکر کنید که چرا فکر می کنید برای جواب دادن وقتی ندارید؟ یعنی اگر جواب دادن شما چند هفته یا چند روز طول بکشد، آن آقا با فرد دیگری ازدواج خواهد کرد؟ اگر چند روز منتظر شما نمی ماند چطور ممکن است یک عمر با خوبی و بدی شما بسازد؟ امیدوارم موفق و خوشبخت باشید

  3. ماه گفت:

    سلام
    من بین دوراهی به شدت وحشتناکی گیر کردم من چند سال هست که برایه رسیدن به سن ۱۸ سالگی لحظه شماری کردمو کلی هدفو برنامه چیدم برایه خودم که از کشور خارج شمو رشتمو اینا الان که ۱۸ سالمه من حدودن برای ۵ سال آیندم برنامه ریزی کردم و برای استارت اولین حرکتم برایه آیندم باید از شهری که توش همراه خانواده زندگی میکنم تنها برم به شهری دیگه به یسدی دلایلی که وااااقعن برام خوبو مهمه .از طرفی من ۸ ماه هستش که با پسری رابطه دارم به شدت عاشقش شدم و این حس دوطرفس خیلی دوسش دارم اما ما درباره آینده هامون نمیتونیم به تفاهم برسیم من ۱۴ روز دیگه باید ازین شهر برم اما اون برنامه ای که داره برا آیندش اینه که دوسال دیگه صب کنه و منم با توجه به برنامم باید برم از یه ورم اینقد عاشقشم که نمیتونم بدون اون برم این دوراهی بین عشقمو آیندم اینقدر اذیتم میکنه که چه خواهش میکنم راهنماییم کنین من با یه جنگ درونی رو به روام و هر لحظه دارم اذیت میشم

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      دوست عزیز، این مقاله نوشته شده تا به شما کمک کند راحت تر یکی از دو راه را انتخاب کنید. بنده به هیچ وجه در جایگاهی نیستم که به شما مشاوره دهم که چه تصمیمی بگیرید. تنها مطلبی که می توانم به شما عرض کنم اینست که اینقدر برای تجربه زندگی عجله نکنید، شما فقط ۱۸ سال دارید. کمی درنگ قبل از تصمیم های مهم مثل مهاجرت و یا انتخاب همسر خیلی بهتر از تصمیم های عجولانه است.

  4. سهیلا گفت:

    سلام
    خسته نباشید
    مامان من خیلی ادم پرخاشگر و عصبی هست و خیلی ادم بد دهن که باعث میشع من هرشب با گریه بخوابم و اعصاب من رو بهم میریزد و من تصمیم گرفته ام برم و با مادر بزرگم زندگی کنم و ببینم بهترم میشه یا ن ولی میدونم اگه با مادر بزرگم برم برایه زندگی از خیلی از خوش گذرونی هایم باید بزنم ولی در عوض اعصابم راهت است و برای تحصیلم بهتر میتوانم وقت بگذارم و بین این دوراهی گیر کرده ام!؟….
    چیکار کنم…

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      دوست عزیز، در این مقاله یک راه حل برای تصمیم گیری در دوراهی ها ارائه شده. شما خودتان باید برای زندگی خودتان تصمیم بگیرید.

  5. سوگند گفت:

    سلام،بنده ۴۱ ساله هستم و در مقطع دکتری جامعه شناسی پذیرفته شدم،اما بین دو راهی ماندم، که ادامه بدم یا نه. البته هنوز شاغل نیستم و به پشتوانه پدرم ثبت نام کرده ام اما نگرانی که دارم این است که اگر اینهمه سال وقت بگذارم با این هزینه های بالا و صاحب شغل تو این زمینه نشوم،چکار باید کنم

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      متاسفانه برای پاسخ به شما دیر شده ولی دوستانی که در موقعیت مشابهی هستند خوب است اول فکر کنند که با مدرک فوق لیسانسشان چه کاری را نمی توان انجام داد که با دکتری می توان؟

  6. سمیرا گفت:

    سلام،من قصد دارم دراستخدام اموزش وپرورش امسال شرکت کنم ،اما بخاطر ظرفیت خیلی پایین (دونفر) سردوراهی خیلی سختی قرارگرفتم که هیچکی نمیتونه کمکم کنه،اینکه شهرستان خودم شرکت کنم یا تهران خودم فارغ التحصیل دانشگاه تهران هستم ،ازطرفی میترسم واعتماد بنفس این رو ندارم که برای دونفر شهرم رقابت کنم ،شرایط زندگی تهرانم برای پنج یا ده سال روندارم واقعا نمیدونم چیکارکنم،حتی گاهی وقتا به این فک میکنم که کلا ثبت نام نکنم.سال ۹۴هم که کنکور شرکت کردم ،اونسال هم فرهنگیان نمیخواستن،ومن هنوز دارم بابت اینکه ریسک نکردم که سال بعد کنکور بدم ،خودمو سرزنش میکنم.

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      در واقع شما دارید هیچ کاری انجام نمی دهید که نکند شکست بخورید. مسئله شما دوراهی نیست. مسلما دیکته ننوشته غلط ندارد.

  7. مارال گفت:

    سلام من بین دوراهی موندم که واقعا شاید برای شما خنده دار باشد اما من برای ایندم نگرانم و اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم من تو بهترین مدرسه ای در حاله درس خوندن هستم اما چند روزه نرفتم به خاطر کاره زیادی که میخوان استرس زیادی دارم و هررزوه من فکره خواب ندارم افسرده شدم و نمیتونم از پسش بربیام اما من عشقه رشتتم و الان تصمیم داشتم که به کار و دانش برم که یکم حجم کار کم بشه اما اون جا هم مثله هنرستان من پیشرفته کار نمیکنن و من واقعا دیوونه شدم هیچ کدومو نمیتونم اما این قدر توی هنرستان من کار زیاده که نمیدونم به کدوم برسم اصلا ذوق و شوقمو از دست دادم و تصمیم گرفتم خودکشی کنم

  8. نسترن گفت:

    کاش دوراهی که مونده بودم در حده انتخاب یه رشته بود
    بین رویا هام و واقعیت زندگی موندم
    رویاهام رو دنبال کنم یا کاری رو انجام بدم که توی طولانی مدت به نفعمه
    همه ی دروبریام از پیشنهاد کاری ای که بهم شده خوشحالن و اصرار دارن کهعمن اون کار رو انجام بدم
    اما باید برای رفتن به اون کار قید همهی ی رویا هام و برنامه هاییی که تو ذهنم داشتم رو بزنم
    میدونم که با اون کار به اسایش شغلی میرسم اما اسایش فکریم دارم ایا؟
    اگر همیشه حسرت بخورم چی؟

  9. Ariya گفت:

    با سلام خدمت همه دوستان داستان و مشکلات زندگی من انقدر زیاده که اگه همه رو بنویسم یک کتاب میشه پس سیع میکنم خلاصه بگم.من تقریبا چهار سال هست که خارج از ایران زندگی میکنم به دلایلی.من سه سال قبل از خروجم از ایران عاشق یک نفر بودم و او هم عاشق من اما باز بنا به دلایلی مجبور به جدا شدن از هم شدیم.زمانی که من از ایران خارج کردم یک خانم دیگر نیز همراه من امد و اینجا نیز باز به اجبار یعنی برای داشتن شرایط بهتر باید کنار هم زندگی میکردیم .در این چهار سال این خانم وابسته من شده و حتی ترس از جدا شدن از من را دارد و در این زمان من با عشقی که در ایران داشتم دوباره ارتباط دارم اون نیز می خواهد بخاطر من به اروپا بیایید و تصمیمش جدی است دو راهی من این است که نه می تونم از کسی ک در حال حاضر در کنارم زندگی میکند جدا بشم بخاطره اینک دلم نمیاد اذیت بشه هم بخاطر منافع هردومون و نه می تونم به کسی که عاشقشم جواب مثبت بدم یعنی تایید کنم ک بیاد پیش من .این کسی که در کنار من است من را دوست دارد اما من عاشق یک نفر دیگ و این را هم بهش گفتم .موندم چیکار کنم یکسال است که سر این دو راهیم این را بگم که هیچکدام از دو گزینه صدرصد نیست ممنون از کمکتون

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      آقای آریا شرایطی که شما الان توش هستید خیلی خاص و پیچیده است و مسلما نه من نه هیچ کس دیگه ای نمی تونه به شما بگه چه تصمیمی بگیرید. اما نکته ای که از متن شما برداشت کردم اینه که شما نقش خودتون رو بصورت کامل ندیده می گیرید در این ماجرا. میگید که مجبور بودید با یه خانم دیگه زندگی کنید درحالیکه خانم دیگه ای رو دوست داشتید و در عین حال رابطه از راه دور با فرد دیگه ای رو هم حفظ کردید و الان از صدمه زدن به این دو شخص میترسید حقیقت اینه که شما از اول که این داستان رو شروع کردید داشتید به این دو نفر و حتی به خودتون صدمه می زدید. حداقل کاری که الان می تونید بکنید اینه که زودتر تکلیفتون رو با خودتون مشخص کنید و به اطلاع اونها برسونید و مسئولیتش رو هم بپذیرید. اونها هم بعد کمی غصه خوردن می تونن زودتر برن زندگیشونو ادامه بدن و با انسان جدیدی آشنا بشن و تا ابد درگیر شما باقی نمونن.

      • .shamsnegaran گفت:

        سلام . از این که اینجا دوباره مطلب نوشته میشه خوشحالم .

        با اجازه کامنتی اضافه کنم.

        شخصا از این که در این مورد هرسه نفر دارن ضربه میبینن متاسفم . و به آقا پسر ها توصیه میکنم در روابطشون دقت کنن به کسی آسیب روحی نزنن و به دختر خانم ها هم که به هر محبت ثابت و تثبیت نشده ای دل نبندن .

        دوست عزیز چند تا نکته هست شاید بتونه کمکت کنه :
        اول اینکه وقتی یه همچین مشکلاتی داریم فکر نکنیم تنهاییم و فقط منم که این مشکل رو دارم . داستان ها و افسانه ها و اسطوره ها رومانتیک میگه تا بوده همین بوده و خواهد بود . پس مشکل اختصاصی نیست . غمگساری افراطی قدرت حل مساله رو از بین میبره.
        دوم اینکه عشق اول که خودش مثنوی هفتاد من هست که یه علت عمیق تر بودنش به خاطر اینه که ما معمولا نسبت به گذشته حس بهتری داریم . شاید علتش اینه که در مورد گذشته یه حادثه ، حواشی منفی اون رو به خاطر نمیاریم . ولی در مورد مسایل جاری بد و خوب رو همزمان میچشیم . یه دلیل شیرینی حس نوستالژیک میتونه این باشه .
        سوم این که تو فرهنگ فعلی ما خانم منتخب و آقا انتخاب کننده هست متاسفانه و یا خوشبختانه . خب پس تردید بین دو انتخاب خیلی مورد عجیبی نیست . این اسکلت ثابت ازدواج های زیادی هست البته داستان های جانبی آدمادر این مورد با هم دیگه حتما که تفاوت دارن .
        چهارم اینکه شما چند جا گفتی که وسط این داستان از سود و زیانت هم غافل نبودی و هنوزم نیستی خلاصه بی تعارف اهل حساب و کتابی . ببین اینجوری نمیشه . تو یه بار از عشق میگی یه بار میگی به خاطر منافعم . بهتره به جای عشق از ” پسندیدن” ، “مطلوب بودن” ، “باب طبع بودن” و “علاقمند بودن ” استفاده کتی . این جوری تکلیفت بهتر معلوم میشه .
        در کل شما از هر طرف منافعی رو میبینی و دلت هم نماد از هیچ کدوم از منافعت هم بگذری ! این نقطه اصلی هست .

        فارغ از مشکل این دوستمون اگه کمالگرایی رو تو ازدواج کنار بزاریم خیلی از مسایل حل میشه .

        میخوام یه نکته از این حس تردید درمسایل مختلف زندگی با عقبه کاملگرایی رو براتون بگم که کاربردی هست و علت بعضی از مواج و سیال بودن انتخاب ها رو توضیح میده . ببینید برای انتخاب سبک سنگین می کنیم . یعنی کدوم مثبت تره ؟ جمع مزایاش بیشتره . منطقا اون انتخاب میشه . اما تردید وقتی اتفاق میفته که تشخیص گزینه بهتربه نظر غیر ممکن هست . چطوری میشه ؟
        یه حالت اینه که وقتی که دو انتخاب نزدیک به هم هستن . حالت دوم اینکه انتخابتون نوسان داره از الف به ب پرش داره . آبی رو انتخاب کردی بعد دوباره به فکر قرمزی . دلیلش اینه که فاکتورارزیابی و معیارشما در زمانها و حالات روحی مختلف ، خروجی های مختلفی میده . زمستون دنبال گرمایی و تابستون دنبال سرما .

        تردید بیشتر به خاطر ترس از پشیمونی هست . اگه مکانیسم روحی ” پشیمونی در انتخاب ” رو بشناسیم راه مقابله یا حداقل تخفیفش رو پیدا میکنیم . معمولا اگه چندبار با این عارضه بجنگیم این حس ضعیفتر میشه و قدرت تصمیم گیریمون قویتر .

        یه راه حل کاربردی اینه که دلایل فعلی انتخابت رو یه گوشه دسترس بنویسی . اینجوری بعدا اگه تردید سراغت اومد به اون نوشته ها برمیگردی و ادیبانه اش اینه که ظرف زمانی و مکانی انتخابت رو دوباره حس میکنی چون ممکنه بعدا یادت بره که چرا این انتخاب رو انجام دادی و نکات مثبت و برجسته این انتخاب اون موقع تو ذهنت چی بوده و خودت رو سرزنش کنی .
        خلاصه اگه انتخابی انجام دادی برای خودت رسمی اش کن . تو یه صفحه صورتجلسه اش کن و بهش کاملا وفادار باش . اینطوری با غول تردید بهتر میجنگیم.
        سر دوراهی های زندگی از هرطرفی رفتیم ایمان داشته باشیم هیچ گزینه ای کامل نیست یعنی اگه به دست انداز رسیدیم فکر نکنیم انتخابمون اشتباه بوده .مطمئنا گزینه های دیگه هم نقایصی دارن . به قول سعدی ” فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست”

        امید که در کامنت های بعدی روش های موثر دیکه رو با هم درمیان بگذاریم. شادباشین

    • فریماه گفت:

      سلام یکم درگیری من شبیه شماست چی شد چکار کردید

    • ریحانه گفت:

      منم دقیقا یه مشکل مشابه مشکل شما دارم خواهش میکنم اگه راهی پیدا کردید ک بتونید راحت تصمیم بگیرید به منم اطلاع بدیذ

  10. نگار گفت:

    با سلام ، ممنونم از مطلب خوبتون. من ۱۹ سالمه و میخوام کنکور بدم ، منتها نمیدونم واسه کنکور هنر بخونم یا تجربی چون هم رشته آزمایشگاه دوست دارم هم هنر ، اما بیشتر هنر دوست دارم. اما میترسم که تصمیم اشتباهی بگیرم و از نظر بازار کار و… تجربی بهتر باشه. همونطور که گفتید نکات مثبت و منفی هر کدوم رو نوشتم و دیدم که تقریبا هر دو در یک سطح هستن و هیچکدوم برتری کامل ندارن… دیگه دارم دیوونه میشم… نمیتونم از این ویژگی که منفعل میشم و سر دو راهی و ترس از اشتباه در تصمیم گیری میمونم دست بر دارم… بعد بعضی وقتا با خودم میگم خب هر دو رو نوبتی میرم میخونم ، هر وقت درسم تو یکیش تموم شد اون یکی رو میخونم ولی بازم برام سوال پیش میاد که اول کدوم رو بخونم تصمیم بهتر و به صرفه تریه!؟ درکل همیشه میخوام بتونم بهترین تصمیم و هوشمندانه ترین تصمیم رو بگیرم ولی نمیشه و برعکس منفعل میشم و عملگرا نمیشم و به هیچکدوم نمیرسم آخر! دقیقا مثل مطلبی که فرمودید… حالا چیکار کنم؟! نظر شما چیه؟؟

    • نگار گفت:

      البته اینم اضافه کنم که من کلا شخصیت کمالگرایی داشتم همیشه و فکر میکنم همین باعث طرز تفکر همه یا هیچ شده! که باعث میشه هیچ کاری نتونم انجام بدم و ز عملگرایی منعم میکنه…..
      البته از وقتی فهمیدم این خصلت بد کمالگرا بودن رو دارم خیلی بهتر شدم تو بعضی چیزا و راه های کنترل کردنش رو یاد گرفتم اما هنوز نه کاملا… و این توی تصمیم گیری هام هنوز هست…

      • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

        خیلی خوبه که مشکل رو در این سن متوجه شدی، با این حساب ۱۰ سال از من جلوتری 🙂 سر و کله زدن با کمالگرایی یک عمر طول میکشه، باید حواسمون بهش باشه و کنترلش کنیم و اجازه ندیم سد راه تصمیمگیری و عمل کردنمون بشه.

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      اگه از نظر صرفه هردوشون در یک کفه قرار میگیرن، چرا نمیری دنبال رشته ای که دلت میخواد؟

    • مهدیه گفت:

      سلام منم دقیقا توی همچین موقعیتی قرار گرفتم.
      من ۱۸ سالمه و سال آخر دبیرستان هستم تجربی میخونم از بچگی عاشق بازیگری بودم ولی نمیدونم چی شد یهو رفتم تجربی خوندم کسی هم اصرار نکرد که چی بخونم تقصیر خودم بود که اومد توی این رشته ولی الان توی دو راهی خیلی بدی گیر کردم مغزم میگه کل وقتتو بزتر برای تجربی تا دندانپزشکی قبول شو قلبم میگه کل تمرکزت رو بزار واسه چیزی که از بچگی میخواستی و برو سمت بازیگری ولی میترسم ۵ سال بعد ، بعد ایکه یکی رو ادامه دادم به موفقیت نرسم و افسوس بخورم.
      اگه کسی در مورد این دوتا شغل اطلاعاتی داره که میتونه کمکم کنه ممنون میشم بگه.
      بازیگری
      دندانپزشکی
      حداقل بگه چطوری میتونم کامل ترین اطلاعات رو ازشون پیدا کنم.

      • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

        دوست عزیز، ضمن آرزوی موفقیت برای شما، با توجه به اینکه در هیچیک از دو رشته فوق سررشته ای ندارم فقط چند پیشنهاد می توانم به شما بکنم. اول اینکه بجای اینکه بگذارید ترس هایتان برای شما تصمیم بگیرند اجازه دهید عقل و منطق این کار رانجام دهد. در نهایت هر تصمیمی بگیرید در آینده روزهایی خواهد بود که از تصمیم خود راضی هستید و برعکس روزهایی که پشیمانید. خدا را شکر که فقط دو شغل مد نظر دارید. این کار را ساده تر می کند. خودتان را ۱۵ سال پس از این تصور کنید. اگز دندان پزشکید چطور دندان پزشکی شده اید؟ اگر بازیگرید چطور بازیگیری شده اید؟ استعداد و توانایی کدامیک را بیشتر دارید؟ برای کدام حاضرید شبها بیدار بیمانید و درس بخوانید یا تمرین کنید؟

  11. قنبر گفت:

    سلام من میان انتخاب دو رشته ی تجربی و ریاضی گیر کردم چه کنم؟

  12. محمد گفت:

    سلام من یه جوان ۱۸ سالم . دانشگاه بخاطر مشکل مالی فعلا نمیتونم برم یعنی خودم باید در آمد داشته باشم .و بین دوراه موندم . یادگیری تعمیرات که هزینه داره و از سرانجام کار شک دارم چون تقریبا راه زیادی پیش دارم .
    و بعدی کار در ساختمانه یا پول در آوردن به صورت فروشندگی و پول جمع کردن . چه راهی بهم پیشنهاد میکنید

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      دوست عزیز من در شرایط شما نیستم که بتونم بهتون پیشنهاد بدم. هرکسی خودش بهترین تصمیم گیرنده زندگیش هست. تصمیم بگیرید و مسئولیتش رو هم بپذیرید.

  13. reza گفت:

    سلام. من ۱۸ سالمه و تو نیرو انتظامی قبول شدم به نظرتون دوستان چکار کنم برم یا نع چون اگه برم کل زندگیمو باید عوض کنم از هر نظر ولی اگه نرم هم بیکارو الاف ولی به اختیار خودم هستم. اگه برم دیگه اختیاری از خودم ندارم. و همیشه زیر نظرم شاید رفتن من خوبی های زیادی داشته باشع ولی هر چقدرم خوب باشع چون اختیاری ندارم فایده نداره به نظرتون چکار کنم. ۲۰ روز مهلت دارم تصمیم بگیرم باید اعزام بشم لطفا راهنمایی کنید

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      ببخش دوست عزیز که مدت مدیدی به سایت سر نزده بودم. امیدوارم بهترین تصمیم رو گرفته باشی. من اگر جای تو بودم تلاش بیشتری میکردم تا سال بعد در رشته ای قبول بشم که به خاطرش نخوام خودم رو خیلی عوض کنم. چون در طولانی مدت اثر بدی روی روانم ی گذاره.

  14. Mahrohk گفت:

    سلام شاید مشکلی که من دارم از دید دیگران خیلی جدی نباشه. اما من امسال برای سال دهمم انتخاب رشته دارم و این مسئله ایه که من واقعا ازش می ترسم. من به دو رشته ی ریاضی و تجربی علاقه دارم ولی به تجربی بیش تر. اما مشکل این جاست که هر کسی رو که می شناسم می خواد بره تجربی و من از رفتن به این رشته نگرانم. می دونم و بار ها مقالاتی در مورد این که علاقه حرف اول رو می زنه خوندم ولی ترسی که دارم قابل توصیف نیست. بعلاوه دوستان و معلمانم به من می گن که تو استعداد و خلاقیت خیلی بالا توی ریاضی داری و با توجه به اینکه توی مدرسه ی تیزهوشان درس می خونی واقعا تو این رشته موفق می شی. از این بابت با تمام وجود دو دل شدم و واقعا سر این دو راهی موندم. بعلاوه خواهر بزرگم هم تو این زمینه یه بار شکست خورده و خانوادمم در رابطه با انتخاب درست فشار زیادی روم میارن. واقعا می ترسم که لنتخاب اشتباهی بکنم. لطفا منو راهنمایی کنین.

  15. خانم میرزایی گفت:

    سلام دوست عزیز !

    من خودم فارغ دانشگاه کشاروزی هستم ، مدت چهار سال میشود که در رشته خودم در موسسات خصوصی فعالیت دارم ، چند پیش یک امتحان داشتم در یک ارگان دولتی و خوشبختانه کامیاب هم شدم الان نمیدانم چی باید کنم ؟ آیا کار کردن و ادامه کارم به موسسات خصوصی خوبست یا آغاز کار جدید با دولت ؟

    اما امتیاز خصوصی خوب ترست و از دولت دایمی ولی امتیاز کم ؟ نمیدانم چی کار کنم میشه مرا رهنمایی کنید . ممنونم ادمین مهربان…

    • فاطمه حاجی ولیئی گفت:

      سلام خانم میرزایی

      متشکرم به خاطر پیامتون و می بخشید که دیر پاسخ میدم. شاید تا بحال تصمیم گرفته باشید. اول از همه موفقیتتون رو در آزمون استخدام تبریک میگم. در مورد سوالتون باید بگم که از شرایط کاری شما در موسسات خصوصی و دولتی بی اطلاعم ولی می تونم پیشنهاد کنم شرایط رو از همه نظر بسنجید و ببینید از نظر محیط کاری، همکاران، میزان احساس موثر بودن، طرز برخورد روسا و سطح درآمد کدام محیط با خلقیات شما سازگارتر است؟

  16. سارانگ گفت:

    ممنونم… ماها خیلی از اشتباه کردن میترسیم… به نظرم فهم اینکه «هیچ قرار نبوده و نیست که مسیر زندگی رو بدون اشتباه سپری کنیم» یک فهم با ارزش و حتی خودش نیروی محرکه ست.

  17. shamsnegaran گفت:

    یه توصیه . حالا فرض کنید به هرشکل و دلیلی یه مسیر رو انتخاب کردیم. باید بعد از تصمیم و حرکت توهرکدام از مسیر ها به درستی راهمون ایمان داشته باشیم . بعضی موقع ها ،اگرچه انتخاب رو انجام میدیم و ظاهرا از دو راهی عبور کردیم اما ذهنمون هنوزم همون جاست سر دوراهی و درگیر .هنوزم ناخوداگاهمون در حال تصمیم گیری و توی همون دو راهی باقی مونده. و این خیلی از انگیزه ها و انرژی مون رو میگیره.
    البته بعضی ها هم که خیلی زیاد تصمیم میگیرن، اصلن همه عمر در حال تصمیم گیری ان .چون به هر سختی و مشکلی که برخورد میکنن سریع ذهنشون برمیگرده به همون دو راهی سه راهی که ازش یه بار عبور کردن. گاهی برمیگردن که مسیرای دیگه رو امتحان کنن به امید این که ساده ترن یا بهترن و منفعت بیشتری دارن. گاهی هم نه ،مدام حسرت گذشته رو میخورن مثل وقتایی که امکان برگشت نیست مثل عمر رفته .
    فرض کنیم بین شهرالف و ب برای مسافرت تردید داری اگر بری الف و هنوزذهنت مردد و تو دوراهی باشه توی مسیر و مقصد و رفت و برگشت هزار دلیل و بهونه میتراشی که ای بابا چه اشتباهی کردم اومدم اینجا ومدام از خوبی ها و امکانات و جاهای دیدنی شهر ب قصه میبافی و سفربدی رو تجربه میکنی.
    عبور کامل و درست از این مرحله انتخاب یه مهارت خیلی خیلی مهم تو همه عرصه های زندگی هست .
    نکته بعداینکه، ذهن های “خیلی کمال گرا” توی تصمیماتشون بیشتر تردید دارن. این جورذهن ها تو بررسی و قضاوت درصد موفقیت تصمیمات قبلیشون چون خیلی سخت گیرن و به خودشون نمره های بدی میدن،از ترس تکرار این نمرات بد قبلی ،تو انتخاب های آتی خیلی سخت گیرتر میشن .طنز ماجرا اینه که این جور افراد عمدتا به نظر بقیه افراد جامعه بینظیر، عالی و موفق هستن.
    راجع به کمالگرایی بیشتر بخونیم ، متاسفانه عارضه قابل توجهی در بین خانواده های با تحصیلات بالا ست .
    شاد باشین.

  18. بشیری گفت:

    عالی بود خصوصا اینکه در دوراهی ها می بایست سریع تصمیم بگیریم و زمان را از دست ندهیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *